نماز با خرچنگ!
نماز با خرچنگ!
***
تقریباً دو روز در راه بودیم. حدوداً در مرکز جزیره ونکوور بعد از چند ساعت رانندگی در جادههای خاکی و چند بار آبتنی در رودخانه و دریاچه رسیدیم به یک جایی که یک نفر کمپ کرده بود. جایی در قلب طبیعت و در منتهاالیه اقیانوس آرام!
من هم در نوک پیشرفتگی اقیانوس آرام در جزیره ونکوور نشستهام!
هیچ دسترسی اینترنتی نیست و احتمالا چند روز دیگر بتوانم این نوشته را آپلود کنم.
این کلمات در برابر آنچه در طبیعت هست چیزهایی خندهدار و مسخره به نظر میرسند.
امروز صبح که در کنار صخره های ساحل قدم میزدم سنگهای عجیب و گیاهان عجیب و هزاران گونه موجود زندهی دریایی و خشکی و گیاهی و صدف ها را دیدم!
خرچنگ ها معمولا فرار میکردند اما یکهو یک خرچنگ دیدم که با موجهای دریا تکان میخورد لمس و بی حرکت!
با یک صدف و با احتیاط برداشتم دیدم کاملاً بی حرکت است. انگار تکان نمیخورد.
اما هنوز هم با کمی ترس یا احترام نگاهش میکردم. محو شکل و نحوهی طراحی آن شدم. چند تایی عکس گرفتم و زیر و رویش را نگاه کردم. مفصل های عجیب در هشت پا! سیستم اسکلت خارجی که تاشو هم هست. دو دست قوی. چشم ها و دهان!
موجودی که بین سنگها و در آب شور زندگی میکند. یکی از میلیون ها موجود زنده!
ناگهان خرچنگ از دستم افتاد و شکست! داخلش تقریباً خالی شده بود. الان تکه هایش اینجاست.
اما همان تکههای جدا جدا هم
همان خرچنگ بی حرکت مرده هم
نشان از یک شگفتی عظیم و عجیب و یک طراحی خارقالعاده و یک نظمی دارد که خارج از درک من است!
انگار یک هوشمندی عجیبی همه جا هست!
آری نظریات تکامل و فرگشت را میدانم!
نیازی به وارد شدن به بحثهای بچهگانه ذهنی ندارم!
چیزی که میبینم در خودم یک شگفتی عظیم است!
در تمام جهات!
در تمام ذرهها!
در تمام نگاهها!
در تمام ترس ها!
در تمام سنک ها!
در تمام کلمه ها!
در تمام سکوت!
این گونکونی نشانی از واحد دارد!
این خرچنگ تکه تکه شده نشانی از یک واحد کامل خرچنگ دارد!
این خرچنگ نشانی از کل خرچنگ ها و ماهیها دارد!
این دریا نشانی از زمین دارد و کرات و خورشید!
این کلمات هم شاید نشانی از نانوشتنی داشته باشد.
ساکت!
آرام!
با وقار!
جهانشمول!
شگفتانگیز!
غیرقابل توصیف!
غیر قابل نوشتن!
غیر قابل فهم!
غیر قابل درک!
این هم نماز امروز من بر مزار یک خرچنگ!

نظرات